من از حسین سر ....
داغی بر دلم میگذارد این روضه
"او می دوید و ....."
دلم می خواهد این واو هیچ وقت عطفی نباشد برای جمله بعد ....
هیچ ربطی نداشته باشد برای ادامه ....
سالهاست ...
هر روز ....
من می دوم .... می کِشم .... می نشینم ..... می بُرم .....
معرکه ای بر پاست ....
هر روز .....
هر جا .....
"کل یوم عاشورا ..."
و در این "هر" های نه چندان تکراری ....
هر کسی نقشی به عهده می گیرد ....
من شمر می شوم ....
شما ح س ی ن ....
شما لا حول ولا می خوانید ....
من ....
می نشینم ....
اشک می ریزم پای این روضه ....
و می بُرم ......
سالهاست .....