گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را .‌‌‌‌‌......

روزهای اول ظرف آب گِل آلودش 

چنگی به دلش میزد که 

وادار شد آرام قدم بردارد ....

و این آرامش ... گِل ها را ته نشین کرد ...

و به به عابرین به این آب زلال ...

کم کم از یادش برد 

که گِل ها فقط ته نشین شده اند .......

 

و تو ....

در کسری از ثانیه

زیر پایش را می لرزانی ...

لرزش چند دهم ریشتری حتی ...

 

آب گِل می شود ....

و کِدِری دوباره چنگ می زند بر دلش ...

مثل رسیدن به نقطه اول

بعد از کلی پیاده روی....

مثل گم شدن در جنگل ...

مثل غم بوته یاس رازقی که در حال خشک شدن است ....

 

به ظرف گل آلود نگاه می کند 

و تنها امیدش این است 

"دارد تمام می شود ...."

 

و هو الذی ینزل الغیث من بعد ما قنطوا و ینشر رحمته و هوالولی الحمید ...........

 

 

و انار هایی که تا سال بعد ... دانه شد ....

به خوابم می آیی ...

تو در خوابم نیستی... ولی هستی ...

تو را نمی بینم ... ولی می بینم ...

و بیداری ام ... پر است از حضور نداشته ات در خواب ....

نیستی و هستی ...

مثل همیشه .... همیشه ی همیشه ....

مثل این دنیای مجاز ....

یک نیستی که هست .....

 

و اصلا نمی فهمم چرا

دقیقا وقتهایی که خیال می کنم تمام شدی

و آخرین زهر های دوست داشتن است که دارد از تنم خارج می شود ....

یکهو و بی هوا

قد علم می کنی ....

و همه کائنات دوباره تو را نشان می دهند .....

 

شده ام مثل بیماری که هر بار به امید سلامتی دارو مصرف می کند ...

و دیگر دارد نا امید می شود

از شفا .......

 

 

 

ایست ...گاهِ ... یک!

و تعادل ....

 

سخت ترین و پیچیده ترین و اصلی ترین فرمول دنیاست

که با دادن ها شاد نشوی

و با گرفتن ها ... غمگین ....

 

شب تاریک و بیم ِ "موج" ....

تو ..... 

تنها دارایی منی ....

 

دارایی ای که ندارمت !! ....

 

 

 

 

مرا به من باز مده ...........

من رو دست خودم نسپار ....

با طنازی راه می رود 

و میداند

در هر قدمی که بر میدارد ...

کسانی هستند که برای قدم هایش بمیرند ...

معرکه ای گرفته است برای خودش ...

برای کسانی که فکر میکنند او .... همان است که میخواهند ...

تکه پازل گمشده وجود .......

 

بت میشود 

و میان چهل دلِ بی تاب "او" ....

خدایی می کند ....

 

 

راه می رود

روزگارم .....

هر روز جلوی چشمانم راه می رود ....

 

 

 

 

کاش ..... تو را میخواستم .....