و انار هایی که تا سال بعد ... دانه شد ....
به خوابم می آیی ...
تو در خوابم نیستی... ولی هستی ...
تو را نمی بینم ... ولی می بینم ...
و بیداری ام ... پر است از حضور نداشته ات در خواب ....
نیستی و هستی ...
مثل همیشه .... همیشه ی همیشه ....
مثل این دنیای مجاز ....
یک نیستی که هست .....
و اصلا نمی فهمم چرا
دقیقا وقتهایی که خیال می کنم تمام شدی
و آخرین زهر های دوست داشتن است که دارد از تنم خارج می شود ....
یکهو و بی هوا
قد علم می کنی ....
و همه کائنات دوباره تو را نشان می دهند .....
شده ام مثل بیماری که هر بار به امید سلامتی دارو مصرف می کند ...
و دیگر دارد نا امید می شود
از شفا .......
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۹۵ ساعت 5:28 توسط کسی که می خواهد نباشد ...
|