تمام زندگی ام

تعبیر خواب پنج سالگی ام است ...

کسی صدایم می کند ‌‌..

چشم باز میکنم

خودم را وسط جنگلی تاریک می بینم ...

نمی دانم کجا هستم ...

دوباره صدایم می کند ...

به سمت صدای مادرم می دوم ...

 

وسط جنگل تاریک ایستاده ام

راه بلد نیستم ...

ترس درونم را احاطه می کند ...

منتظرم صدای "مادر" م را بشنوم ....

صدایم کند ...

به اسم ...

برگردم به سمت صدا ...

راه را پیدا کنم ....

بدوم...

آغوشش را سفت بچسبم ...

در را قفل کند ...

و کلید را برای همیشه پنهان کند ....

 

وسط تاریکی جنگل ...

چشم به راهم ...

تا بقیه خواب پنج سالگی ام تعبیر شود .....