چون چاره نیست ... چاره چیست ....
پا به پای خدا سکوت می کنم ...
کسی که بیش از یک میزانی در آب فرو می رود
دیگر برایش فرقی نمی کند خیلی چیزها ...
آنقدر که آب در دهانش رفته ...
آنقدر که کبود شده ...
آنقدر که تنش ورم کرده ....
و کم کم به روی آب می آید ....
گاهی دستها بالا می رود و تسلیم .....
تسلیم همه چیز .....
پا به پای خدا سکوت می کنم ....
و به عذاب ۳۰۰ نیوتنی در لایه باور ها فکر می کنم ....
خیلی سخت است آدم از وسط آتش بیرون بیاید ...
اما همان باشد که بود ...
خیلی سخت است آتش گلستان نشود ....
و تو بفهمی خدایت خدای نمرود بود ....
خدا که نه .... خودت ....!
خدای آدم ها شبیه خودشان است ....
و تو نمرود میبینی .... میان آتش ....
و درد خودت بیش از گرمای آتش میسوزاندت ....
چشم میبندم و روح غرق شده ام را همراهی میکنم ....
پ.ن : به طرز شگفت آوری نمی تونم برای هیچ وبلاگی کامنت بذارم....
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 19:56 توسط کسی که می خواهد نباشد ...
|