تیر خلاص
ناراحتید
پر واضح است و خوب می دانم چرا...
اما همین قدر از دستم بر آمده بود
نگفتم بهتان و گذاشتم حسابی از خجالت ناراحتی درونیتان در بیایید ...
نگفتم گه همین دیروز یک ارتفاعی در این تهران آلوده پیدا کردم
و با پا زدم زیر همه چیز ...
همه چیز !
توی رودربایستی خدا زنده ام ...
و اصلا دیگر برایم چگونگی اش مهم نیست ...
چیستی و چرایی اش هم ...
انگار در رکاب حسین.ع جنگیده باشی و تو زنده مانده باشی ...
همان قدر دنیا روی شانه هایم بار شده ...
آرام راه می روم
آرام نفس میکشم
آنقدری خوراک به روحم می دهم که زنده بمانم
منِ دو ساله از کشیدن ماشین های غول آسایی که تنها نفسم را له شماره می انداخت کناره کشیدم
ماشین ها و همه غول آسا ها برای شما که می توانید ...
تمام ثانیه های زندگی ptsd ام کرده ...
رها میکنم همه چیز را
می خزم گوشه ای از این عالم
فارغ از همه بدو بدو های بی اساس
قرآن میخوانم .......