مر.......
و فکر می کنی همین الان ها دیده ای
و فکر می کنی می دانی کجاست
و فکر می کنی همین حوالی .... همین نزدیکی ها ....
اما نه در این حوالی ست ...... نه در نزدیکی ها ....
سردر گم می شوی
نبودنش می شود یک میخ که در ذهنت فرو رفته و همه چیز را به خود گیر می دهد ....
انگار همه چیز بر میگردد به همان نبودن
به همان گم شدن ....
خوب که کلافه شدی ....
وقتی داری بی خیالش می شوی
وقتی کنار می آیی با گم شدنش
یک هو
خودش را از بین وسیله های روی میز نشان می دهد...
پیدا می شود
همانجایی بود که از اول بود ....
انگار در این مدت ...
تو بودی که گم شده بودی ..... نه آن ....
مثل بچه ها که مادرشان را گم می کنند می گویند مادرم گم شده ! .....
- چقدر دردناک است این جمله بچه ها .... -
بعد از پیدا شدن می فهمی چقدر گم گشتگی سختی بود .....
اما اگر قبل از پیدا شدن بفهمی خودتی که گم شدی .......
آن وقت .......
پ.ن : عجیب ...... عجیب .... عجیب تر از چیزی که به زبان بیاید دلم هوای حرم حضرت فاطمه معصومه .س را دارد .....
صلی الله علیک یا فاطمه معصومه. س .....