چندین سال قبل در همین وبلاگ متنی نوشته بودم راجع به انار

و انارهایی که شاید تا سال بعد دانه شوند ....

 

آن وقتها نمی دانستم رابطه شما و انار را

و راستش .... هیچ وقت طعم انار را دوست نداشتم ....

اما شما .... همان متن کوتاه و خام مرا باور کردید ....

و حساب را گذاشتید به صدق من ....

من ماندم و نگاه کریمانه شما ......

 

و این روزهای من...از اثر کرامت آن روزهای شما .... انار باران شده است ....

اتاقم پر شده از انار...

انار های کوچک .... بزرگ .... سنگی .... گچی .... سفالی ....

 

و خوشحالم که بعد از نرگس ...

آدمهای اطرافم مرا با انار می شناسند .....

مرا با شما می شناسند ....

سر مستم از این ربط ... که اصلا برای من کوچک نیست ....

 

از این ارتباط عمیق چادر .... و انار .... و نرگس .....

 

 

یا فاطر به حق فاطمه .س ....