دلم را میان دو دستانم نگه میدارم ...

دستانم تاول میزنند ...

 

کاغذی دورش میپیچم

کاغذ زبانه می کشد ...

 

میان چند پتو پنهانش می کنم

بوی پشم کز داده شده گوسفند اتاق را پر می کند ...

 

میگذارمش کنار دیوار 

پرده شعله می کشد ...

فرش سوراخ سوراخ می شود ...

سرامیک ها زرد میشوند ....

 

بر میدارمش

میبرمش میگیرم زیر شیر آب

آب ..... آب میشود ....

 

مانده ام .... بی چاره .....

بیچاره ....

 

خدایا ..... خلصنا .... خلصنا من النار .......