صدای پای او ...
دو عکس ماهواره ای را گذاشت روبرویم
با تقریب نسبتا مناسبی هیچ فرقی با هم نداشتند!
توضیح داد: دست چپیه برای سه سال پیشه و دست راستیه برای این روزها
میفهمیدم
نیاز به توضیح نبود
توضیحاتش عصبانی ام کرد...
طول و عرض اتاق را راه می رفتم
دلم میخواست بزنم زیر میز و بگویم حالا میگی چی؟
فایده ای نداشت اما.هیچ چیز تغییر نمی کرد ...
واقعیت همین بود.و تلخی اش ...
شدم شبیه همانهایی که از رسولشان می پرسیدند واقعا خدا در قیامت زنده مان می کند؟؟؟
باور نمی کنم ...
و قالو ااذا کنا عظاما و رفانا اانا لمبعوثون خلقا جدیدا....
اینطور که من میبینم .... هیچ چیز قابل تغییر نیست ....
مینشینم
سرم را می گذارم روی میز
روی دو تصویر هوایی از خودم
از درون خودم
که گویای حقیقت تلخ "پله اول" است ....
فسیقولون الیک رووسهم و یقولون متی هو قل عسی ان یکون قریبا .....
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم شهریور ۱۳۹۵ ساعت 9:47 توسط کسی که می خواهد نباشد ...
|