دوید ....

روبرویم ایستاد...

- خانم خواهش میکنم ....میشه باهامون قهر نکنید؟

 

تکلیف هاشونو انجام نداده بودن

گفته بودم دیگه کاری به کارشون ندارم

 

-لبخند زدم: قهر نیستم

- میشه بازم کاری به کارمون داشته باشید؟

دلم شور میزد....

برای همانی که روبرویم ایستاده بود

برای نفر بعدی که بهش ملحق شد و همراهی اش کرد

برای نفرهای بعدی که یکی یکی می آمدند

بیشتر از خودشان دلم میخواست کار داشته باشم به کارشان...

 

گفتم : نه ... نمیشه... با این وضع نمیشه .....

 

دلم کنده شد...

آه از نهادشان بر آمد ...

دلم میخواست کسی لااقل بپرسد پس با کدام وضع می شود؟

چه کار کنیم می شود؟

 

جهنم برای خدا جهنم تر است ..............

 

یا صاحب کل غریب ....